محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
289
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
قلبها از كار مىافتد ، زبانها باز مىايستد ، كوههاى بلند و سنگهاى محكم فرو مىريزد و قسمتهاى سخت آن نرم چون سرابى مىماند ، كوهستانها با زمين هموار مىگردد چنانكه نه پستى و نه بلندى موجود است ، پس در آن هنگام نه شفاعتكنندهاى است كه شفاعت كند ، و نه دوستى كه نفع رساند ، و نه پوزش خواستن سودى دارد . واژهشناسى مقل العيون : جمع « مقلة » به معناى پى موجود در چشم . در اينجا كنايه از بصيرت و آگاهى آمده است . الهمهمة : صدايى كه شنيده مىشود ولى چيزى از آن فهميده نمىشود . هماهم النفوس : انديشهها و افكار . طامسة : كهنه و فرسوده . صدع الشىء : آن را گسست و پاره كرد . صدع بالحق : حق را آشكارا گفت . هملا : بيهوده . استفتحوه : از او يارى و پيروزى بخواهيد . استنجحوه : از او درخواست موفقيت كردند . استمنحوه : از او بخواهيد كه شما را مشمول فضل و رحمتش گرداند . لا يستنفده : گنجينههايش پايان ناپذير است . لا يثلمه : چيزى از او كم نمىكند . لا يلويه : او را شيفته و سرگردان نمىسازد . لا يجنه : چيزى را از او نمىپوشاند .